خانه طراحان انقلاب اسلامی

صفحه وبلاگ خانه طراحان انقلاب اسلامی

گفتگو با حسن روح الامین


چهارشنبه, ۱۴ اسفند ۱۳۹۲، ۰۳:۰۷ ب.ظ

 

 

متن گفتگو

مسیر زندگی:

حسن روح الامین هستم. در مهرماه ۱۳۶۴ در منطقۀ جنوب تهران متولد شده ام. پدرم نجار بودند و کودکی من در نجاری می گذشت. زیباترین تصاویر زندگی ام مربوط به کودکی ام است که یادآوری اش مرا زنده می کند.

اولین نقاشی هایم را روی کاغذهای پرینتی که شوهرعمه ام از کارخانۀ روغن نباتی که در آن کار می کرد، می آورد و ماژیک هایی که مادرم مثل نان برای من می خرید، شکل گرفت. روزهای شیرین می گذشت. روزهای کنار مادر بودن، بازی کردن، نقاشی کردن، همراه مادر خرید کردن... تا اینکه مادربزرگ مریض شد و مادر درگیر پرستاری از او شد. این مرحله از زندگی گذشت تا دوران دبیرستان و درس خواندن که دوست نداشتم و در همان سال اول دبیرستان آنقدر درس نخواندم تا برادر بزرگم مرا در هنرستان تجسمی ثبت نام کرد و این اتفاقی بود که مسیر زندگی ام را تغییر داد. در آزمون ورودی نفر اول شدم و فردی که کارهای مرا بررسی کرد، گفت حیف است رشتۀ نقاشی را انتخاب نکنی. بالاخره در رشتۀ نقاشی مشغول شدم و خیلی کار کردم. روزهایی می شد که تا نمازصبح کار می کردم و بعد می خوابیدم تا می رفتم مدرسه... گذشت، تا زمان کنکور و دوباره درس نخواندن. یک سال کنکور را فقط کار کردم با همۀ ابزار. قبول نشدم. دوباره سال بعد برای کنکور خواندم. روزها به کتابخانه می رفتم و آنجا هم طراحی می کردم. بالاخره کرمان قبول شدم. شرایط برایم بسیار سخت بود و از همان اول به دنبال انتقالی بودم و با دوندگی بسیار و اتفاقات جالبی از ترم دوم به دانشکدۀ هنر دانشگاه شاهد آمدم. روزهای دانشگاه را هم روز تا شب و شب تا روز سخت کار می کردم؛ تا اینکه بیماری مادرم شروع شد که برایم یک اتفاق سنگین بود. مادرم فوت کرد و من هم از شر و شور افتادم و بالاخره سال ۹۰ فارغ التحصیل شدم. این روزها مشغول تصویرسازی کتاب کودک و کانسپت فضای انیمیشن طراحی می کنم.

اتفاقات تأثیرگذار در زندگی من: مریضی مادربزرگ، هنرستان، انتقالی از کرمان، فوت مادر، آشنایی با همسرم.

جنس و نوع تفکر هنرمند چقدر در اثرش، تأثیر دارد؟

خانواده ام، به خصوص مادر در شکل گیری مسیر زندگی و روند هنری من تأثیر بسیاری داشتند. ما خانوادۀ گرم و پرمحبتی داشتیم. اولین بار،

آلبوم موسیقی نوای نینوا را مادرم برای من گذاشت. یادم می آید برادر بزرگ ترم وقتی کار می کرد، میزش را می گذاشت و مشغول خوشنویسی یا نقاشی می شد، ضبط کوچکی داشت که آن را روشن می کرد و نوحه های ائمه را گوش می داد و من که خیلی کوچک بودم، جایم را کنار میز او پهن می کردم و آن نواها تا صبح در گوشم می پیچید. موزیک خانۀ ما اینها بود و با این نواها بزرگ شدم و با ماژیک هایی که مادرم برایم می خرید، همان ها را تصویرسازی می کردم و در انتها،  این مادرم بود که برایم نمایشگاه برپا می کرد. کارهایم را به دیوار می زد و همه را می آورد و کارهای مرا نشانشان می داد. وقتی دانشگاه آمدم همان ها را به صورت حرفه ای کار می کردم. یک نوجوان در زندگی به دنبال قهرمان می گردد و قهرمان دوران نوجوانی من حرت عباس)ع( بود. می گفتند زمانی که غنائمی را که از کربلا آورده بودند، نشان می دادند، علمی بوده که همه جایش تکه پاره بوده. ابن زیاد می پرسد این برای کیست که پیداست تا آخر دستش علم را رها نکرده است. یا پسرعمه ای داشتم که فیلم محمد رسول الله را داشت. هروقت آنجا می رفتم، خواهش می کردم برایم بگذارد. من با صحنه ای که حمزه می آید و توی دهن آن آدم می زند، عشق می کردم. آن صلابت و سیدی و عمامۀ مشکی برای من دنیایی بود. یا بعدترها روز واقعۀ شهرام اسدی تصورات کودکی مرا رنگ دیگری یافت... گرافیک تصویری فانتزی من رنگ دود گرفت و واقعی تر شد.

بعضی ها تابلو می کشند که بفروشند از هر طیفی...  و به عنوان کاسبی به این کار نگاه می کنند. برایشان مهم نیست تصویر چه کسی یا چه چیزی را می کشند و به فروختنش فکر می کنند. خدا را شکر من از این دسته نیستم .نقاشی برای من ابزاریست که این افکارم را پیاده کنم.

و اما پایان نامه... اینها همه در ذهن من بود و کار می کردم تا سر پایان نامه که موضوعم را عاشورا انتخاب کردم. عاشورا ۳ کاراکتر اصلی دارد، یکی حضرت زینب، یکی حضرت عباس و دیگری امام حسین)ع). حضرت زینب که ناموس است و کارکردن دربارۀ ایشان سخت...  دو تابلو را از حضرت عباس کار کردم و یکی را قتلگاه... .

 

    

 

قبل از انجام کارتان چقدر تحقیق و پژوهش انجام می دهید؟

وقتی صحنه ای را روایت می کنید، باید حتماً تحقیق کنید؛ مثلاً برای کار پایان نامه ام چند مقتل را خواندم. اما وقتی شاعرانه کار می کنید، دیگر تحقیق مهم نیست و آن کار، بازی رنگ و حس است؛ مثل وقتی که می خواهید مادر را کار کنید.

فکر می کنید هنرمند در هر کجای دنیا خودش را کار می کند؟

نه . بعضی دروغ می گویند...، ادا دارند. مثلا هنرمندی یک گروه فاسد را کار می کند، نه خودش این طوری بوده، نه خانواده اش و نه مردمش؛ ولی این کار را می کند چون می داند که می فروشد...؛ اما مثلا موراندی هنرمندی است که همیشه بطری می کشد و او یک آدم دائم الخمر است و آن بطری هایش جواب می دهد.

سیستم آکادمیک دانشگاه چقدر در تربیت تخصصی دانشجو مؤثر است؟

دانشگاه نیازمند استاد خوب است برای دانشجو. به قول یکی از اساتیدمان، نقاش استاد نداریم. خیلی از استادها در طراحی ضعیف اند. می آیند سر کلاس، کتاب می آورند و می گویند باروک را کپی کن. یا می آیند سر کلاس درطولِ یک ترم می گویند هفتۀ اول باروک کار می کنیم، هفتۀ دوم رمانتی سیزم، سوم این و چهارم سورئال و بعد مدرن و آخرش هم سبک خودتان. یا مثلا تعیین سطحی انجام نمی شود، مثلا چطور برای زبان این قدر سخت گرفته می شود و تعیین سطح می کنند و داوطلب هم به دنبال کتاب می رود تا خوب یاد بگیرد. این سختگیری در دانشگاه ها نمی شود.

آیا در دانشگاه به همان مقدار که به تکنیک توجه می شود، به محتوا هم توجه می کنند؟

در دانشگاه جای این نیست که یاد بدهند به چه چیز فکر کنند. این را باید از ریشه درست کرد. باز هم استاد باید به دانشجو یاد بدهد که هرچه دوست داری بکش، دروغ نگو، خودت باش و دنبال مد نباش. تفکر ساختن به این سادگی نیست.

کسی که در نقاط دورافتادۀ کشور زندگی می کند چگونه می تواند بدون دسترسی به استاد در دانشگاه ازنظر تخصصی، توانایی هایش را ارتقا دهد؟

به سختی . مثلا خود من اگر به هنرستان نمی رفتم...، کار نمی دیدم، کتاب نمی دیدم، نقاش نمی شناختم، موزه های مختلف را نمی دیدم؛ شاید پیشرفت نمی کردم. استاد مهم است؛ اما در حد راهنمایی باز هم به خود آدم بستگی دارد.

وضعیت ایده آل در فضای آکادمیک را در چه می بینید؟

فضای دانشکدۀ هنر دانشگاه شاهد در آن سال ها بسیار خوب بود، حضور چند ورودی همزمان با هم، کارکردنشان با هم. من کلاسم که تمام می شد، می رفتم سر کلاس ورودی های دیگر. دوم، اساتید در آنجا حاضر بودند. آقای حبیب الله صادقی، مرتضی اسدی، کاظم چلیپا بودند. محیط پاک و سالمی هم در آنجا حاکم بود. رقابت و فضای جنب وجوش بچه ها بسیار خوب بود.

تفاوت بین تصویرسازی و نقاشی را در چه می بینید؟

مثل حکایت این است که اول مرغ بود یا تخم مرغ.

اصلاً تعریفتان از تصویرسازی چیست؟

راستش را بخواهید تعریفی قائل نیستم. وقتی بچه ای به عنوان نقاشی، خط بکشد؛ ما می گوییم طراحی کرده اما او می گوید نقاشی کشیدم. اگر تام و جری هم بکشد، همین را می گوید. در اصل، حق با اوست. تمام این ها نقاشی است و ما در الفاظ مانده ایم. تصویرسازی اولویتی به نقاشی ندارد؛ یعنی هیچ کدام بر دیگری برتری ندارد. تفاوتش در این است که در تصویرسازی، متنی را به شما می دهند اما در نقاشی خودت هستی. نقاشی روایتگری اش کمتر است... نقاشی شعر تصویریست.

شما کار خودتان را نقاشی می دانید یا تصویرسازی؟

هیچکدام. کارهای مذهبی ام را روضه خوانی تصویری می بینم.

 

 

کار سفارشی ا نجام می دهید؟

بله.

آیا هنر سفارشی، خالی از تفکر و دیدگاه هنرمند است؟

خیر. می توان کار سفارشی انتخاب کرد که مطابق دیدگاه فرد باشد. من معمولاً کارهای سفارشی را که انجام می دهم، اگر سفارش نمی گرفتم خودم انجام می دادم.

غایت خلق اثر هنری را در چه می بینید؟

صداقت.

در جشنواره های خارجی شرکت کرده اید؟

خیر.

جریان سیاست این جشنواره ها برای پذیرش اثر چیست؟

۹۹ درصد دیدگاه های سیاسی دارند؛ البته جشنواره های خارجی معمولاً در لایه های پنهانی تر سیاسی اند، اما در جنبش های داخلی این قضیه خیلی شفاف تر انجام می شود. این جشنواره ها جایی برای امثال ما نیست. پذیرش اثر در این گالری ها شرایط ویژه ای می خواهد. کسی را می شناختم که طراحی اش در حد چشم چشم دو ابرو بود، یکی از این گالری ها رفته بود و گفته بودند کار ضد ارزشی انجام بده، می خرند، این بنده خدا همین طور کار می کرد و می فروخت و وضعش هم خوب شد و خودش می گفت هرچه بدتر کار کنم، راحت تر می خرند.

جریان غیررسمی در مسیردادن به هنرجویان مؤثرتر است یا فضای دانشگاهی؟

البته جریان نمایشگاهی.... این جریان می تواند تو را بزرگ کند، می تواند کارت را بفروشد و اگر در این جشنواره ها، مقامی بیاوری؛ وقت نمایشگاه می دهند و می توانی وارد جمع آنها شوی.

چرا این اتفاق می افتد؟

برای اینکه در جریان رسمی حمایتی وجود ندارد. آنها از هنرمندها حمایت می کنند، هزینه می کنند؛ اما از این طرف چیزی وجود ندارد و نتیجه اش این می شود که من کارهای زیادی دارم؛ ولی نمی توانم نمایشگاه بگذارم. وقتی سی دی کارم را می برم، حالشان بد می شود و قبول نمی کنند. درنهایت، جای تابلوی مقتل، گوشۀ راهروی خانۀ ما می شود با یک وجب خاک رویش.

ارتباط مخاطبان با شما:

Roholamin118@yahoo.com

سخنی از خط: حکمت بود، کم کاری و یا توفیق! عکسی از تابلوی قتلگاه یافت نشد. شاید هنوز هم زیر یک وجب خاک است... .

  • موافقين ۰ مخالفين ۰
  • ۹۲/۱۲/۱۴
  • ۳۴۶۰ نمايش

نظرات (۰)

هيچ نظري هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
تجدید کد امنیتی